من فکر میکنم برای علاقه مندن به فهم هنر حالا چه مدرن چه کلاسیک، بد نیست به زبان ساده یک مرور کوتاه و کلی به تاریخ هنر بکنم، با توجه به اینکه تاریخ هنر در ایران یا به صورت رشتهٔ تخصصی جدا در دانشگاها تدریس نمیشه و به صورت یک کورس درسی در کنار هنرعملی هست که باعث میشه در ایران مدرس و متخصص هنر از نظر تئوری، افراد انگشت شماری باشند و آنطور که گفتم رشتهٔ تخصصی جداگونه برای تدریس در دانشگاه نداریم و منبع دانشجویان ما کتابهای هستند که ترجمه شدند، و میشه کمبود کتابهای درسی برای فهم شکل گیری هنر در بطن زمانش با توجه به اجتماع، سیاست، فلسفه و رابطه این موضوعات به همدیگرو احساس کرد.
ضمنا اینو باید اضافه کنم که سبکها و دسته بندیهای تاریخ هنر به این نحوی که ما میشناسیم یک ساختهٔ اروپایی هست، یعنی شکل گیری جریانات فرهنگی و هنری مختلف با توجه به شرایط اجتماعی، سیاسی و فلسفی اروپا پدید آمده. و سایر نقاط دنیا گاهی با این جریانات همراه شدند، گاه بارورش کردند و بعضا راه خودشونو پیش گرفتند. فهم و درک وابستگی این جریانات ولی یک نگاه و مروری به تاریخ هنر و فرهنگ لازم داره. منظور هم از هنر فقط نقاشی نیست معماری، موسیقی، ادبیات، تئاتر بعدها عکاسی و دیزاین هم شامل این دسته میشوند. باید توجه داشت که همین سیستم دسته بندی هنر در غرب موزه را به وجود آورد و بهش خاصیت آموزشی هم داد.
حالا بریم سر اصل مطلب:
در دوران آنتیک، هنر بر اساس وجود فلسفهٔ مربوط به اون دوران بر این پایه بنا میشه که هر چیزی یک تئوری لازم دارد و تئوری هنر، خلق زیبایی ایدهال و حقیقی هست، در دوران بعدی با به وجود آمدن دین مسیحیت دیگه هنر همیشه خودش رو وابسته به تئوری آنتیک نمیدونسته، بلکه بازفرینی داستانهای خلقت و قدیسین و پیامبران را پیش میگیره اون هم با استناد به این نظریه که زیبایی در خدمت شخصی نیست بلکه در خدمت الهی هست. در رنسانس با شکوفایی دوبارهٔ فرهنگ و باز گشت به اصول آنتیک، هنر راه جدیدی رو طی میکنه و پرسپکتیو و اصول زیبایی شناسی در این دوران خلق میشوند. کلیسا همچنان سرمایه گذار هنرمندان است ولی شرایط اجتماعی از جمله حملهٔ عثمانیها به اروپا هنرمندان رو به فکر وادار میکنه و آنها دیگه خود رو وابسته صرف به کلیسا و مسیحیت حس نمیکند این موج کم کم ادامه پیدا میکنه کلیسا جای خودشو برای دادن سفارش به هنرمندان، به ثروتمندان و پادشاهان میده (این دوران هنرمندان درباری هست) تا قرن ۱۸ میلادی که هنرمند از هر تئوری سر باز میزند. با توجه به بحثهای فلسفی اون دوران و ادبیات اون زمان هنرمندان تحت تاثیر اون آثار وجود عقل رو بر احساس ترجیح میدن و آثاری که خلق میکنن تماما گویای این تفکرشون هست. تا اینکه به دوران ایمپرسیونیستها میرسیم که دورانی بوده که هنرمندان هر سبکی با فیلسوفان و منتقدان به بحثها و تبادل نظر میشستن، مجامع بحث راه مینداختن و اثارشون تحت تاثیر این بحثها و در حول اونها پدید میاوردند. این یک دوران پویا و سراسر پر فرازو نشیب هم از نظر اجتماعی هم سیاسی با ظهور فلسفههای جدید و تشکیل احزاب (همزمان با شروع فیلمسازی) بوده, تا اینکه به زمان جنگ جهانی میرسیم و بعد از اون برپایی سبک اکسپرسیونیسم تحت تاثیر تحولات جنگ و گذارش به دوران مدرن و پست مدرن.