دوشنبه ۲۷ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

گوتیک، اهم نکات

نکتهٔ مهمی‌ که باید در نظر داشته باشیم اینه هنرمندان گوتیک مانند هنرمندان امروزی، صاحب قدرت شخصی‌ و هنر شخصی‌ نبودند. هنر در خدمت پروپاگاندای صاحبان قدرت بود با وجود این هنرمندان اشخاص مهمی‌ بودند که بعد از اتمام اثر، رد پایی‌ از خودشون بر جا میگذاشتن. برای مثال نام خود را بر اثر حک و به خود لقب شهید میدادند یا در طراحیهای کتب و مجسمها خود در در کنار مسیح قرار میدادند که به درگاه الهی نایل میشن, اینها نشان از بالا بودن مقامشون دارد. اتفاق دیگر که در این دوران قابل اهمیت هست، عادی شدن تصویر قدیسین و مسیح، به صورت انسان معمولی‌ هست که بر خلاف عقاید تصویر ستیز اویل قرون وسطا هست. حاکمان دین اما کم کم به این باور رسیده بودند که قدیسان در نقاشیها جاودان و زنده میمانند. حتی فرقه‌هایی‌ به وجود اومدن که این تصاویر را مقدس میشمردن, البته همیشه بحث و جدال بر سر این مسائل ادامه داشت.

دوباره باز میگردیم به معماری گوتیک و کلیس
اهای معروفش. همونطور که قبلا اشاره شد به کلیساهای بزرگ و صاحب اسقف تایید شده از جانب رم (واتیکان)، بازیلیکا, کاتدرال یا دام هم گفته میشود که معنی‌ کلیسای باشکوه میدهد. نکته مهم در ساخت این بناها در نظر گرفتن نور به عنوان عنصری الهی با استفاده از شیشهای رنگی زیاد و تاکید بر عرش الهی با استفاده از جوهرات زینتی و سنگ‌های گرانبهاست. "منحنیهای نوکتیز" در بنا, اینجاست که مورد استفاده قرار میگیره، معماران به خوبی‌ می‌دانستند که با استفاده از این منحنی می‌شه نیروهارو به روی ستونها تقسیم کرد و با این کار فشار نیرو از دیوارها برداشته میشه و ساخت دیوارهای بلند تری امکان پذیر میگردد، عظمت بنا با اینکار بیشتر و امکان نصب پنجره‌های بیشتری هم روی دیوارها داده میشود. ایده منحنیها رو هم از معماری مساجد با توجه به گنبد‌ها به دست آورده بودند و به مرور زمان تکمیل ترش کردند.

در پست قبلی‌ هم به سیاسی کردن کلیساها اشاره شد، مراسم تاجگذاری و به خاک سپری پادشاهان و بزرگان دینی هم در این کلیسها انجام میشده و این افراد در صحن کلیسا به خاک سپرده میشدند.
و همچنین اشاره شد که این سبک از فرانسه شروع و به سایر نقاط اروپا گسترش یافت. از کلیساهای معروف این دوران می‌شه از نتردام پاریس، کاتدرال شاتر، کاتدرال وست مینستر، کاتدرال بریستول، دوم کلن و... نام ببریم. این کلیساها در مرکز شهرها و معمولا در نزدیکی قصر پادشاهان بنا میشدند و مرکز اتفاقات اجتماعی‌، تجاری و فرهنگی‌ آن عصر میشدند

چهارشنبه ۲۲ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

ایران ۱۳۸۸ = فرانسه ۱۱۳۶

این روز‌ها حال هوای ایران یاد آور این مطلب هست که تاریخ پر از تکراره. درسته که ما الان در دنیای پست مدرن به سر می‌بریم در عصر کامپیوتر و ماهواره‌ها ولی‌ به علت اینکه فرهنگمون با دنیا پیش نرفته (نه به خاطره اینکه ما تشنهٔ دونستن نیستیم بلکه شرایطی برامون به وجود نیامده که بتونیم ارتباط برقرار کنیم با سایر فرهنگها). الان یک گذر ترکیبی در ایران‌ از انوع این دوران رو میبینیم که سایر کشورها - بخصوص غربی- طی‌ ۱۰۰۰ سال به خودش دیده.
منظور از این دورانها دسته بندی که در مورد هر عصر در رابطه با کل مجموعه‌ای از اجزای تشکیل دهندهٔ یک فرهنگ هست (که لزوما به هنرهای تجسمی محدود نمی‌شه و مرزهای فراتری داره).
این تشابه‌ها گذر ایران رو مثل گذر اروپا از دوران نه تنها گوتیک به رنسانس بلکه حتی رد اون به دوران کلاسیک و رمانتیک باز آفرینی می‌کنه و نکات مشترک زیادی دارن که قابل تامل هست. درسته که دنیا در حال گذروندن عصر پست مدرن هست ولی در ایران‌ فقط به لحاظ فیزیکی در این دوران هست و جنبهٔ معنوی دوران مدرن رو درست دریافت نکرده.
سایر مردم دنیا هم این دورانها رو گزروندن, همیشه هم شاد و موفق نبودند بهترین کاری که ما میتونیم بکنیم درس گرفتن از تجربیات دیگران که رفتن در این راه رو بر ما آسون تر می‌کنه.

مهم‌ترین چیزی که باید دونست اینه که دوران گوتیک اروپا با اون سایه سنگین استفادهٔ ابزاری قدرت از مذهب قابل تبدیل به دوران رنسانس (در معنی کلمه: دوباره متولد شدن) و شروع دورهٔ جدید نبود اگه کتابها و دست نوشته‌های دوران آنتیک یونان و رم توسط مسلمانها جمع آوری و نگهداری نمی‌شد. این دقیقا همون دورانی که مسلمانها‌ها از نظر علمی‌ پیشرفته تر از غربی‌ها بودند, منظور من از مسلمانان هم نه برای این است که چون من مسلمان به دنیا آمدم حتما تاکید به این نکته برام مهم هست، بلکه از اون جهت است که این موضوع رو نباید ندیده بگیریم که کل دنیا بر هم تاثیر گذار هست. اگر زمانی‌ اروپایی‌‌ها توسط مسلمانها دریچه‌ای بر رویشان باز شد الان هم ما با تبادل و ارتباط داشتن با اونها می‌تونیم خیلی‌ از دریچه‌ها رو به روی خودمون باز کنیم. لزومی نداره که ما تمام نظریات طرف مقابل را قبول کنیم ولی‌ امکان شنیدن و تفکر را باید به خودمون بدیم, باید هم به خودمون نقد رو بپذیریم و قبول بکنیم که یک جایی‌ از قافله پیشرفت از دنیا عقب افتادیم و باید جبرانش کنیم. تازه هیچ هم دیر نیست چون اگه آگاه باشیم و از گذشته درس بگیریم انوقت خطاهایی که دیگران کردند رو ما دوباره نمی‌کنیم.

برای این کار بدی نیست سری به دوران گوتیک (اواخرقرون وسطا) بزنیم:

گوتیک در در لغت به معنای غریبه است اما در معنای خاص نشانگر سبک معماری و هنر اواخرقرون وسطا در اروپا هست که از فرانسه شروع و به کل اروپا سرایت کرد (۱۱۴۰-۱۵۰۰ ب.م.). بر اساس نوشته‌های تاریخ هنر شناسان بانیان این سبک پادشاه لودویگ ۶ و بعدها جانشین‌هایش هستند. وی بر اساس مشاوره‌های فردی به نام ابت زوگر (که فرد متمول در فرانسه و بعدها فرستادهٔ پادشاه فرانسه به کلیسای رم شد) تصمیم به تبدیل صومعه‌ای به یک کلیسای با شکوه می‌گیرد. این کلیسا سنت دنی نام دارد
(
Basilique Saint-Denis, عکس پایین, عکاس: Etienne Boucher). و با توافق اکثر هنر شناسان, اولین کلیسای سبک گوتیک‌ پاریس هست. هدف از ساخت این کلیسا مربوط کردن خانوادهٔ سلطنتی به نیروی الهی بود، در واقع این مشاور با زیرکی خاصی‌ به پادشاه فهموند که برای ابقای خود و برتری بر نیروهای متفق آلمانی‌-انگلیسی، لازمه که قدرت پادشاهی رو الهی کنه. از اون به بعد کلیسا‌هایی‌ که اسقف اعظم داشتند کلیسا‌های با شکوه دوران گوتیک میشدند که در داخلشون افراد خاندان سلطنتی و اسقفها به خاک سپرده میشدند, تاجگذاری پادشاهان و به نحوی وصل کردن قدرتشون به آسمان هم در این نوع کلیساها برگزار میشده.
در پستهای بعدی بیشتر این موضوع رو میشکافم وکلیسا‌ها‌ وهنر این سبک رو براتون معرفی می‌کنم که قابل تشخیص باشن.

مرور چند خطی‌ از تاریخ هنر


من فکر می‌کنم برای علاقه مندن به فهم هنر حالا چه مدرن چه کلاسیک، بد نیست به زبان ساده یک مرور کوتاه و کلی‌ به تاریخ هنر بکنم، با توجه به اینکه تاریخ هنر در ایران یا به صورت رشتهٔ تخصصی جدا در دانشگاها تدریس نمی‌شه و به صورت یک کورس درسی‌ در کنار هنرعملی‌ هست که باعث می‌شه در ایران مدرس و متخصص هنر از نظر تئوری، افراد انگشت شماری باشند و آنطور که گفتم رشتهٔ تخصصی جداگونه برای تدریس در دانشگاه نداریم و منبع دانشجویان ما کتابهای هستند که ترجمه شدند، و می‌شه کمبود کتابهای درسی‌ برای فهم شکل گیری هنر در بطن زمانش با توجه به اجتماع، سیاست، فلسفه و رابطه این موضوعات به همدیگرو احساس کرد.

ضمنا اینو باید اضافه کنم که سبک‌ها و دسته بندیهای تاریخ هنر به این نحوی که ما میشناسیم یک ساختهٔ اروپایی‌ هست، یعنی‌ شکل گیری جریانات فرهنگی‌ و هنری مختلف با توجه به شرایط اجتماعی، سیاسی و فلسفی اروپا پدید آمده. و سایر نقاط دنیا گاهی‌ با این جریانات همراه شدند، گاه بارورش کردند و بعضا راه خودشونو پیش گرفتند. فهم و درک وابستگی این جریانات ولی‌ یک نگاه و مروری به تاریخ هنر و فرهنگ لازم داره. منظور هم از هنر فقط نقاشی نیست معماری، موسیقی، ادبیات، تئاتر بعد‌ها عکاسی و دیزاین هم شامل این دسته میشوند. باید توجه داشت که همین سیستم دسته بندی هنر در غرب موزه را به وجود آورد و بهش خاصیت آموزشی‌ هم داد.

حالا بریم سر اصل مطلب:
در دوران آنتیک، هنر بر اساس وجود فلسفهٔ مربوط به اون دوران بر این پایه بنا می‌شه که هر چیزی یک تئوری لازم دارد و تئوری هنر، خلق زیبایی ایده‌ال و حقیقی‌ هست، در دوران بعدی با به وجود آمدن دین مسیحیت دیگه هنر همیشه خودش رو وابسته به تئوری آنتیک نمیدونسته، بلکه بازفرینی داستان‌های خلقت و قدیسین و پیامبران را پیش میگیره اون هم با استناد به این نظریه که زیبایی در خدمت شخصی‌ نیست بلکه در خدمت الهی هست. در رنسانس با شکوفایی دوبارهٔ فرهنگ و باز گشت به اصول آنتیک، هنر راه جدیدی رو طی‌ میکنه و پرسپکتیو و اصول زیبایی‌ شناسی‌ در این دوران خلق میشوند. کلیسا همچنان سرمایه گذار هنرمندان است ولی‌ شرایط اجتماعی از جمله حملهٔ عثمانیها به اروپا هنرمندان رو به فکر وادار می‌کنه و آنها دیگه خود رو وابسته صرف به کلیسا و مسیحیت حس نمیکند این موج کم کم ادامه پیدا میکنه کلیسا جای خودشو برای دادن سفارش به هنرمندان، به ثروتمندان و پادشاهان میده (این دوران هنرمندان درباری هست) تا قرن ۱۸ میلادی که هنرمند از هر تئوری سر باز میزند. با توجه به بحث‌های فلسفی‌ اون دوران و ادبیات اون زمان هنرمندان تحت تاثیر اون آثار وجود عقل رو بر احساس ترجیح میدن و آثاری که خلق می‌کنن تماما گویای این تفکرشون هست. تا اینکه به دوران ایمپرسیونیست‌ها میرسیم که دورانی بوده که هنرمندان هر سبکی با فیلسوفان و منتقدان به بحثها و تبادل نظر میشستن، مجامع بحث راه مینداختن و اثارشون تحت تاثیر این بحثها و در حول اونها پدید میاوردند. این یک دوران پویا و سراسر پر فرازو نشیب هم از نظر اجتماعی‌ هم سیاسی با ظهور فلسفه‌های جدید و تشکیل احزاب (همزمان با شروع فیلمسازی) بوده, تا اینکه به زمان جنگ جهانی‌ میرسیم و بعد از اون برپایی سبک اکسپرسیونیسم تحت تاثیر تحولات جنگ و گذارش به دوران مدرن و پست مدرن.